من تا آنوقت نمی دانستم که لاک پشتها گوشتخوارند . تا اینکه زنم یک سال بعد از ازدواجمان لاپشتی کوچک برای خودش خرید و گفت می خواهد برای همیشه از آن نگهداری کند . این کار به خودش مربوط می شد . چندی بعد وقتی داشتم ماشینم را تعمیر می کردم یکی از انگشتان دستم قطع شد و زنم فورا پیشنهاد داد آن انگشت را به لاکپشت بدهیم . چون این کار باعث می شود لاک پشت از لحاظ خونی با ما یک خانواده شود . لاکپشت انگشت مرا خورد و من فهمیدم که گوشتخوار است . از آن به بعد از لاکپشت زنم ، هر چند عضو جدید خانواده است بدم می آید . هر روز هنگام ناهار زنم لاکپشتش را رو ی پاهایش می گذارد و به او ناهار می دهد . سرش اندکی از میز بالاتر می آید و آنوقت با چشمهای خیلی خونسردش به دست ناقص من خیره می شود . انگار او با خوردن انگشت قطع شده ی من مالک تمام انگشتهایم شده باشد .
برچسب:
نویسنده: نظام الدین مقدسی